
در تشکیلات حزب الله دبیر کل، رئیس شورای جهادی است.

برادران بارها در منطقه و حتی داخل خاک فلسطین اشغالی حضور پیدا کردند. مدتی کمین میکردند و باز میگشتند و منتظر فرصت مناسب میگشتند. گاهی هدفهایی در دسترس قرار میگرفت ولی معلوم نبود غیر نظامی هستند یا نظامی. ما تأکید داشتیم سرباز اسیر گرفته شود نه شهرکنشینان تا گفته نشود ما آدمربایی کردهایم.

پس از یقین به موفقیت عملیات و این که اسرا به دور از خط آتش منتقل شدهاند بنده از اتاق عملیات به کنفرانس خبری رفتم و اعلام شد دو سرباز با هدف مذاکرهی غیر مستقیم و آزادی اسیرانی که دست دشمن داشتیم اسیر شدهاند.

افراد حاضر در میدان در مورد مناطقی که داخل فلسطین اشغالی هدف موشک قرار میدادیم، تصمیم نمیگرفتند. ما تصمیم میگرفتیم.

ما تهدیدی نمیکنیم یا معادلهای را طرح نمیکنیم که نتوانیم اجرا کنیم.

تنها جایی که پس از جنگ رفتم محل اقامت مرحوم حضرت سید محمدحسین فضل الله بود.

بمباران مجتمع امام حسن(ع) ویژگیهایی داشت. اولا تعداد زیاد شهدا و ثانیا شایعاتی در لبنان که میگفت اسرائیلیان آنجا را به خاطر این بمباران کردهاند که فکر میکردند بنده آنجا حضور دارم. در صورتی که من در طول جنگ حتی یک لحظه هم آنجا نرفتم.

در مورد شهید محمد سلیمان به نظر من این اسرائیلیان بودند که به واسطهی نقشش قبل و در هنگام جنگ سی و سه روزه وی را کشتند. چون ایشان از جانب جناب اسد مسئول پیگیری این پرونده بود. ایشان نقش بسیار شاخص و مثبتی داشت به همین خاطر پس از جنگ اسرائیلیان به دنبال حاج عماد و ژنرال سلیمان میگشتند. بعضی رسانههای عربی گفتند تصفیهی داخلی بوده است. تحقیقات و دادههای میدانی ما کاملا برایمان روشن میکنند اسرائیل پشت این قضیه است.

آرزو داشتیم اسرائیل وارد نبرد زمینی شود چون آن وقت نشانههای آینده روشن میشد.

به نظر بنده آنچه رخ داد درغلتیدن به یک جنگ بود. اسرائیل و مقاومت به مرور به سوی جنگ درغلتیدند. یعنی هیچ کدام برای جنگ برنامه نریخته بودند.

روشن است که مقاومت به دنبال پیروزی معنوی یا راه خروج آبرومندانه نیست بلکه به دنبال دستاوردی واقعی یعنی رفع محاصره است؛ گرچه هزینهی سنگینی داشته باشد.

شاید مردم در زمینهی ادارهی نوار غزه، حکومت و دولت با حماس اختلاف نظر داشته باشند همچنین شاید موضع گروههای مختلف در زمینهی حوادث منطقه کاملا متفاوت باشد اما رفع محاصره یک مطالبهی ملی مردمی و خواستهی همگانی است.

هدف معین نکردند. بنده جنگ را از روز اول پیگیری کردم. هنوز نمیدانم هدف جنگ چه بود؟ هیچ صحبت رسمی نهاییای وجود ندارد. یک نفر میگوید سرنگونی نظام حماس، دیگری میگوید خلع سلاح مقاومت، پایان پرتاب موشک، جلوگیری از ورود یا ساخت موشک یا تخریب تونلها. حتی دو اسیر را هم تا آنجا که ممکن است نادیده میگیرند. چون میدانند با فشار سیاسی و نظامی به آنها دست پیدا نمیکنند و نمیشود بدون مذاکره و پرداخت هزینه دو اسیر را باز گرداند.

اسرائیل در بنبست است. شاید ارزیابیشان این بود که مقاومت ارادهی ایستادگی ندارد و مردم این همه قربانی را تاب نخواهند آورد. فکر میکنم دشمن به اتمام ذخیرهی موشکهای مقاومت دل بسته بود. همان طور که شیمون پرز در جنگ خوشههای خشم ۱۹۹۶ دل بسته بود. دل بسته بودند با پایان پرتاب موشک ادعا کنند که ما جلوی پرتاب موشک را گرفتیم و به فلسطینیان هیچ امتیازی ندهند. ولی هیچ کدام از این محاسبات درست از آب در نیامد.

فرهنگ و گزینهی مقاومت در میان ملت فلسطین رشد کرده است چون افق دیگری ندارند. به اندازهی کافی مذاکره و انتظار برای شرایط منطقهای و جهانی را آزمودند.

میخواهم جملهای را از یکی از فرماندهان مقاومت فلسطین نقل کنم که غزه امروز میان دو معضل گرفتار آمده: معضل اعتماد به اسرائیل که یک معضل بنیادین و جوهری است و دوم این که میان دو خط قطری ترکی و مصری سعودی اماراتی واقع شده است. دلایل این شکاف قابل فهم و شناختهشده است اما متأسفانه درست وقتی که باید به هر شکل از این شکاف عبور کرد، با شکافی سخت و شدید مواجه هستیم.

مثلا بنده با مشورت برادران اخوانی در گروههای فلسطینی و برادران ایرانی به ایرانیها پیشنهاد دادم با ترکها، قطریها و مصریها و حتی اگر شده به واسطهی امارات و عمان با سعودیها تماس بگیرند.

خود فلسطینیها میگویند هرگونه راه حل یا سازشی بدون مصر غیر ممکن است.

موضوع سوریه متفاوت و پیچیده است و به زمان نیاز دارد و به تحولات منطقهای وابسته است و در کوتاهمدت افقی ندارد.

خطرناکترین معضل امروز چه در فضای لبنان و چه فضای عرب این است که به جایی برسیم که ملتهای منطقه وجود اسرائیل را طبیعی تلقی کنند و آن را تهدیدی علیه منطقه و ملتهای منطقه ندانند و اینگونه فکر کنند که اسرائیل اگر هم معضل محسوب شود فقط متوجه ملت فلسطین است نه همهی ملتهای منطقه.

در عمل و با گذشت زمان، انسان کمتر و کمتر میتواند دربارهی مناطق و حتی مردمی که دوستشان داری و آنها تو را دوست دارند از علاقهی بیشتر و کمتر صحبت کند. دیگر نمیتوانی بگویی کدام منطقه یا گروه را بیش از دیگران دوست داری.

در گذشته تعداد زیادی رمان خواندم اما از پنج سال پیش هیچ کتابی در این زمینه نخواندم.

با گذشت زمان متوجه شدم عربها از بخشی از فرهنگ اسلامی به دلیل این که به زبان فارسی است، محرومند.

اسرائیلیان فکر میکنند ما به دنبال شخص یا هدفی معادل حاج عماد هستیم در حالی که در واقع آنها به لحاظ اعتبار سیاسی و معنوی، شخصی معادل وی را ندارند.

ما باخبریم افرادی وجود دارند که اسرائیل هر وقت بتواند به آنها دست پیدا کند تأخیر نمیکند و منتظر خطوط قرمز نمیماند.

بعضیها گفتند ما در سوریه دست به جنگ پیشدستانه زدیم. بنده این تعبیر را دقیق نمیدانم چون جنگ در مرزهای ما بود.

جنگ ما در سوریه با جنبهی ملی مقاومت تعارض ندارد چون ما در حال دفاع از میهنمان در مرزهایش هستیم.

به نظرم امروز بر هر کسی که توانش را دارد واجب است بخشی از این نبرد برای دفاع از لبنان، سوریه، عراق، فلسطین، منطقه، قضیهی فلسطین و مسلمانان و مسیحیان و اقلیتهای دینی باشد. همهی بحثهای فکری، استراتژیک و تاکتیکی و نظریهپردازیهای سیاسی و فکری را کنار بگذارید. یک خطر بزرگ وجود دارد که در مینوردد، پیش میآید، دست به جنایتهای هولناک میآلاید و هیچ مانع و مرزی نیز در لایهی فکر، اخلاق، شرع و انسانیت نمیشناسد. یک حیوان وحشی در منطقه از قفسش گریخته است. حالا اگر یک نفر به جنگ با این حیوان وحشی رفت و جلوی دریده شدن ملتها، کشورها و نظامهای منطقه توسط او را گرفت آیا باید از او تشکر کرد یا محکومش کرد؟

مردم برای این حیوان وحشی که داعش نام دارد به دوست، مخالف سیاسی، همپیمان و دشمن تقسیم نمیشوند و برایشان قاعدههای جداگانهای ندارد.

سران کرد عقیده داشتند داعش به مرز مشخصی میرسد و میایستد و چیزی منطقهی کردستان را تهدید نمیکند. شاید این اطمینان خاطر از یک تحلیل یا وعدهها و ضمانتهای داعش یا حامیان منطقهایاش سرچشمه میگرفت. اما آنچه رخ داد این بود که داعش به ۳۰ و ۴۰ کیلومتری اربیل رسید تا جایی که سران کرد مجبور شدند فریاد بزنند و از آمریکا، غرب، ایران، عراق و… کمک بخواهند. پس داعش مرز نمیشناسد و کشورها و جناحهای مختلف واقعا در معرض تهدید و نگرانند.

اگر یکی از اعضای النصره احساس کند داعش هدفهای او را تحقق میبخشد به آن خواهد پیوست. داعش میتواند النصره را در خود هضم کند؛ نه لزوما هضم نظامی بلکه در قالب پیوستن پیروان النصره به داعش. دهها سال روی پیروان این تفکر تکفیری وهابی کار شده و میلیاردها دلار رویشان سرمایهگذاری شده است. اینها هر جای جهان باشند آرزو، امید، پروژه و آیندهشان را در داعش میبینند. بعضی از کشورها میدانند چه چیزی را به وجود آورده و پرورش دادهاند به همین خاطر تشخیصشان از خطر داعش بیشتر، مهمتر و دقیقتر از تشیخیص مثلا ماست چون آنها از خودشان خبر دارند.

اگر کشوری هست که فکر میکند میتواند این تشکیلات را حمایت کند و آن را به کار بگیرد، بداند وقتی نوبتش برسد داعش به آنها رحم نخواهد کرد.

ابوبکر بغدادی خود را قریشی اعلام کرده است چون حدیثی وجود دارد که میگوید امامان از قریش هستند و بر اساس مذاهب فقهی خلیفه باید از قریش باشد.

در مصر چون شیعه و سنی وجود ندارد، نبرد را نبرد نظام و مخالفان خواندند. در لیبی و تونس هم همینطور. اما در عراق سراغ تحریک فرقهای و مذهبی رفتند. کشورها و رسانههایی که عراق را حتی در زمان اشغال آمریکا و پس از عقبنشینی آمریکاییها به ورطهی چنین تحریکهایی غلتاندند شناختهشدهاند. وقتی حوادث سوریه پیش آمد نیز نبرد را به یک نبرد فرقهای و مذهبی بدل کردند و از آن برای بسیج، تحریک، سخنرانی و جذب جنگجو از همهی جهان بهره بردند.

حزب الله وقتی در میدان نبردی کمکی میکند، محاسباتش مذهبی نیست بلکه بر مبنای چیزی است که ما آن را نبرد و پروژهی امت و منافع میهنها و ملتهایمان مینامیم.

حزب الله در جهت همراهی با فضای شیعه وارد نشد بلکه وارد شد تا از هر راه ممکنی در برابر اشغال عراق توسط آمریکا مقاومت کند. مقاومت عراق شکل گرفت و بخش عمدهای از آن داخل پرانتز شیعه بود یعنی گروههای مقاومتی که دست به عملیات میزدند فرزندان شیعهی عراق بودند. از تعداد زیادی از این عملیاتها فیلمبرداری و عکسبرداری شد ولی ماهوارههای عربی الجزیره، العربیه و… نپذیرفتند آنها را پخش کنند.

اصرار دارند که مقاومت لبنان شیعه است. ما به آنها میگوییم این مقاومت لبنانی و ملی و متعلق به همهی لبنانیهاست. تصادفا شیعیان در مرزهای رژیم دشمن حضور داشتند و به همین دلیل مبارزه میکنند اما آنها اصرار دارند ما یک مقاومت شیعه، ایرانی و… هستیم.

مدام میخواهند همکاریهای فلسطینی ما را بپوشانند تا به ما جنبهی فرقهای و مذهبی بدهند.

هر جا دفاع از فلسطین، خط مقاومت و مردم وجود داشته باشد و ما بتوانیم حضور داشته باشیم و کمکی بکنیم خواهیم کرد.

اگر حزب الله در القصیر و قلمون نجنگیده بود نبرد اخیر فقط در عرسال پیش نمیآمد بلکه بقاع از دست رفته بود و آنها به جبل، عکار و ساحل رسیده بودند و نبرد در بیروت و جنوب رخ میداد. این قطعی است. شهید دادن برای حفظ این نفوس، نوامیس، خونها و اموال یک واجب عقلی، دینی، شرعی، اخلاقی، ملی و بشری است.

یک عرصه برای جانفشانی وجود دارد که حزب الله در آن فعالیت میکند به همین دلیل این امکان وجود دارد که شاهد باشید همهی مردم ذیل عنوان مقاومت طرفدارش هستند اما وقتی به عرصههای دیگر میروید شاید این موضوع به اندازهی عرصهی مقاومت برای مردم روشن نباشد.

سخت است که یک مجموعهی انسانی احتمالا با نام حزب یا جریان وجود داشته باشد که در همهی حوزهها کار کند و همهی مردم را نیز راضی نگه دارد یا نمود آمال و آرزوها و توقعات همهی مردم باشد.

حزب الله در زمینهی اخلاق، جدیت، تعهد و وفاداری ویژگیهای زیادی دارد اما اینها هم انسانند و امکانات و تواناییهایشان محدود است.

من در موضوع مقاومت همراه حزب الله هستم اما در موضوع شهرداری، فلان کرسی وزرات یا موضعگیری دربارهی فلان قانون همراهشان نیستم. این طبیعی است. یک بار بنده گفتم میان مقاومت به عنوان مقاومت و یک قضیهی حق با موضع یا اختلاف با حزب دربارهی فلان فرد منتخب و فلان تجمع دانشجویی و حتی موضوع ریاست جمهوری تفاوت قائل شوید.

مطمئن باشید اهالی سیاست هر قدر هم جلو برویم راضی نمیشوند و اذعان نمیکنند. متأسفانه بعضی از سیاستمداران گرفتار دشمنی ذاتی شدهاند. دیگر اهمیتی ندارد که کارهای ما صحیح است یا نه.

در بعضی دورهها برخی جناحهای بین المللی و منطقهای بعضی گروههای دنبالهروشان را مأمور به مخالفورزی با ما میکردند اما دشمنی اینها تا جایی استحکام پیدا کرده است که امروز جناحهای حامیشان به آنها تذکر میدهند که اولویتها تغییر کرده است. راه حلی برای این افراد وجود ندارد.

تأکید میکنم بعضی گروههای مسلح در برخی مناطق سوریه همچنان از حمایتهای مالی و تسلیحاتی و هماهنگی، توجه و جهتدهی لبنانی برخوردارند.

وقتی دربارهی مقاومت در هر منطقهای صحبت میکنید، اگر اهالی منطقه و ساکنان محلی همان سرزمین ارادهی مقاومت داشته باشند شما میتوانید به آنها کمک کنید. سال ۱۹۸۲ ایرانیها یا سوریها نیامدند در لبنان بجنگند. لبنانیها ارادهی جنگ برای آزادسازی خاکشان را داشتند و آن وقت کمک معنا پیدا کرد.

در جولان یک تشکل واقعی وجود دارد. تشکلی مردمی که تعبیر نوعی اراده است و آنها هستند که عملیات میکنند نه ما.

واقعیت مخالفان سوریه امروز این است: از گروههای مسلحی تشکیل شدهاند که اکثرا تندرو هستند و با یکدیگر میجنگند. واقعیت به اینجا کشیده است. به همین دلیل حتی اگر بخواهیم به دنبال نیروهای سیاسی مشخصی در میان مخالفان بگردیم تا با آنها تفاهم یا گفت و گو کنیم، نخواهیم یافت.

دبیر کل حزب الله، رهبر و تصمیمگیر حزب الله نیست.

جنگ روانی در مکتب حزب الله مبتنی بر صداقت است.

وقتی ما به آنها گفتیم در حزب الله ساز و کارهای تصمیمگیری و طرفهای برنامهریزی وجود دارند و دبیرکل یکی از اعضای مجموعه است بعضی از مردم باور نمیکنند چون ذائقهی عربی و شرقی به زعیم، رهبر و قهرمان عادت دارد.

بعضی گزارشهای اسرائیلی را خواندم که گفته بودند من احتمالا آموزشهای متنوعی در زمینهی مدیریت جنگ روانی دیدهام یا این ویژگی را به صورت فطری و غریزی دارم. واقعیت این است که من هیچ آموزشی در زمینهی جنگ روانی، مدیریت و فرماندهی ندیدهام. من و برادرانم این ویژگی را در نتیجهی تراکم تجربه به دست آوردیم.

در جشن پیروزی ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۶ شخصیتهای سیاسی را میدیدم که احساساتی شده بودند و گریه میکردند ولی من تقریبا توانستم جلوی خودم را بگیرم.

در مورد حضور علنی یا ویدئوکنفرانسی بنده در ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۶ بحث وجود داشت. در نهایت موضوع به بنده و حاج عماد مغنیه سپرده شد.

۲۲ سپتامبر ۲۰۰۶ برای من روشن بود که سخنرانی از طریق ویدئوکنفرانس در آن جشن و با چنان حضور عظیمی مایهی دلسردی مردم خواهد شد. من از طریق تلویزیون مراحل آمادهسازی را دنبال میکردم. دیده بودم که مردم از بقاع و جنوب پیاده آمده بودند.

۲۲ سپتامبر ۲۰۰۶ به لحاظ امنیتی درک میکردم که وقتی پشت تریبون بروم احتمال دارد تریبون را با موشک بزنند. احتمال ۷۰ یا ۸۰ درصد نبود اما قابل توجه بود. یادم هست آن روز با حاج عماد توافق کردیم که یک ربع یا بیست دقیقه صحبت کنم ولی من از این زمان عبور کردم و حاج عماد مدام به من کاغذ میداد که تمام شد بیا پایین، تمام شد بیا پایین.